تبليغاتX
تبسم تلخ :: بی تو می میرم
تبسم تلخ
....

خداوند بی نهایت است اما به قدر نیاز تو فرود می آید

به قدر آرزوی تو گسترده می شود

و به قدر ایمان تو کار گشاست .

|+|
نوشته شده توسط تبسم در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت 0:11
!!!

خداوندا ! ! !

 

دستانم خالیند و دلم غرق در آرزوهاست !

 

یا با قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان

 

یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالــــــی کن !!!

|+|
نوشته شده توسط تبسم در شنبه سوم اسفند 1387 و ساعت 18:43
جدید..........

 

امروز آمده ام تا باز بگویم و باز بنویسم و باز ...

 

 انتظار دیده شدن و به چشم آمدن از هیچ موجودی ندارم

 

 جانداری کوچکم که به دلایلی نا معلوم زنده ام

 

به دلایلی مبهم تر نفس می کشم

 

به خاطر فردا می دوم و به خاطر دیروز می ایستم

 

پرم از نفرت ، انتقام ، از جانوران اطرافم که نام انسان دارند

 

 ولی ... حیوانند ... آرام اما وحشی ...

 

دوست اما دشمن ...

 

زیبا اما کثیف...

|+|
نوشته شده توسط تبسم در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 و ساعت 19:22
تقصیر هیچ کس نیست...

 

در قمار زندگی عمریست که بازنده منم

|+|
نوشته شده توسط تبسم در جمعه سی و یکم خرداد 1387 و ساعت 21:54
چرت و پرت....!!!!!

زمان!!!!

 به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست

 بوسيدن قول ماندن نيست

و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست

 هيچ وقت دل به کسي نبند چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه

  اگر هم دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کني

|+|
نوشته شده توسط تبسم در جمعه سی و یکم خرداد 1387 و ساعت 21:51

من می گویم

گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری
گفتم اين كلمه را از حفظ نمی گويم از ته دلم می گويم ، گفتی دلم را نيز باور نداری
سكوت تلخی كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتی سكوت با چشمانی خيس
گونه ام خيس شد و قلبم شكسته
گفتی كه تو قلبم را شكستی ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست
گفتی سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريختم

گفتی بی خيالی از اشكهايم ،چيزی نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ
گفتی كاش كه عاشق نمی شدم ، گفتم عاشقی همه اين دردها را دارد
گفتی خسته شدی از همه كس ، گفتم من با تو می مانم
گفتی خيلی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است تنهايی را نمی شناسد
و باز گفتی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايی او باشد
گفتی كه اين حرفايت تكراری است ، گفتم به جز تكرارش راهی نيست


گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم
گفتی كه شانه هايت را ميخواهم ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم
گفتی كه تو از حرفهايم پريشانی ، گفتم حرفی نيست و حرفهايت شكنجه ای بيش نيست
گفتی كه لبخندی بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست
گفتم با اينكه اين كلمه تكراری است و با اينكه باور نداری باز ميگويم كه دوستت دارم
چيزی نگفتی و سكوت كردی


گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازير شد
و باز چيزی نگفتی و به جای سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختی

|+|
نوشته شده توسط تبسم در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 11:49

ای بابا حوصلمون سر رفت

چیکار کنیم حالا

ولش کن اصلا

شما خوبید؟؟؟

حوصله حرفای عشقولانه رو ندارم

همخونه به خاطره دوستت که مرد بهت تسلیت می گم

یه جک با حال:

يه لري داشته ميخنديده بيهش ميگن چرا ميخندي ميگه دارم واسه خودم جوك ميگم. بعدچنددقيقه ميبينن رنگش زرد شده وشكمش روگرفته وداره ميخنده ميگن حالا چته؟ ميگه اين جكه رو تاحالا نشنيده بودم.

 

 

|+|
نوشته شده توسط تبسم در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 9:57
غزل خداحافظی....

من آمده ام تا قداست دستهایت را برای همیشه به خاطر بسپارم

من آمده ام تا نگاهم را به چشمان شب زده ی تو پیوند دهم

وبرای همه ی درد های تو احساسم را نثار لحظه هایت کنم

تو مرا در عمیق ترین خاطره ای که تو را به زندگی پیوند داده بخاطر بسپار

تو زیباترین خاطره را در دلم حک کردی

مرا لای این همه وازه ها که به دیدارت می آیند گم نکن

زندگی همان لحظه ای است که نگاه من با چشمهای تو پیوند خورد

و اشتیاقی است که مرا هر لحظه به تو محتاج تر می کند

دلم می خواهد خداحافظی کنم.

اما شاید روزی طنین گریه های مرا در سپیده دمی بشنوی

که دیگر در کنار تو نیستم

پس خاطره ام را به خاطر بسپار

شاید هم نگاه های مرا دیگر آشنا نبینی

و هر لحظه با دقیقه هایی از عشق که مرا به تو ثابت می کرد

بیگانه شوی

شاید لبخندهای گاه و بی گاهم را به دست رویا بسپاری

و چشم های ناتوانم را دیگر صمیمی نخوانی

دیدگان باران خورده ام به جاده های بی انتها می سپارم

وبه هر مسافری که عطر تو را برایم آورد

خاطره ای آبی هدیه می دهم

برای همیشه نه ! اما برای لحظه ای که سرنوشت مرا از تو جدا کرد

خداحافظ ....!!!

نفرین به لحظه ای که خنده ی تو را از من دریغ کرد !

|+|
نوشته شده توسط تبسم در جمعه ششم مهر 1386 و ساعت 22:45
تبسم تلخ

 

خودکشی بهشت است...! وقتی زندگی برایت جهنم باشد

|+|
نوشته شده توسط تبسم در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 و ساعت 23:48


انجمن های بازی و سرگرمی ایرانیان