
خداوند بی نهایت است اما به قدر نیاز تو فرود می آید
به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کار گشاست .

خداوند بی نهایت است اما به قدر نیاز تو فرود می آید
به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کار گشاست .


خداوندا ! ! !
دستانم خالیند و دلم غرق در آرزوهاست !
یا با قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان
یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالــــــی کن !!!



امروز آمده ام تا باز بگویم و باز بنویسم و باز ...
انتظار دیده شدن و به چشم آمدن از هیچ موجودی ندارم
جانداری کوچکم که به دلایلی نا معلوم زنده ام
به دلایلی مبهم تر نفس می کشم
به خاطر فردا می دوم و به خاطر دیروز می ایستم
پرم از نفرت ، انتقام ، از جانوران اطرافم که نام انسان دارند
ولی ... حیوانند ... آرام اما وحشی ...
دوست اما دشمن ...
زیبا اما کثیف...




زمان!!!!
به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست
بوسيدن قول ماندن نيست
و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست
هيچ وقت دل به کسي نبند چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه
اگر هم دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کني


|
من می گویم گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم و باز چيزی نگفتی و به جای سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختی |


ای بابا حوصلمون سر رفت
چیکار کنیم حالا
ولش کن اصلا
شما خوبید؟؟؟
حوصله حرفای عشقولانه رو ندارم
همخونه به خاطره دوستت که مرد بهت تسلیت می گم
یه جک با حال:
يه لري داشته ميخنديده بيهش ميگن چرا ميخندي ميگه دارم واسه خودم جوك ميگم. بعدچنددقيقه ميبينن رنگش زرد شده وشكمش روگرفته وداره ميخنده ميگن حالا چته؟ ميگه اين جكه رو تاحالا نشنيده بودم.



من آمده ام تا قداست دستهایت را برای همیشه به خاطر بسپارم
من آمده ام تا نگاهم را به چشمان شب زده ی تو پیوند دهم
وبرای همه ی درد های تو احساسم را نثار لحظه هایت کنم
تو مرا در عمیق ترین خاطره ای که تو را به زندگی پیوند داده بخاطر بسپار
تو زیباترین خاطره را در دلم حک کردی
مرا لای این همه وازه ها که به دیدارت می آیند گم نکن
زندگی همان لحظه ای است که نگاه من با چشمهای تو پیوند خورد
و اشتیاقی است که مرا هر لحظه به تو محتاج تر می کند
دلم می خواهد خداحافظی کنم.
اما شاید روزی طنین گریه های مرا در سپیده دمی بشنوی
که دیگر در کنار تو نیستم
پس خاطره ام را به خاطر بسپار
شاید هم نگاه های مرا دیگر آشنا نبینی
و هر لحظه با دقیقه هایی از عشق که مرا به تو ثابت می کرد
بیگانه شوی
شاید لبخندهای گاه و بی گاهم را به دست رویا بسپاری
و چشم های ناتوانم را دیگر صمیمی نخوانی
دیدگان باران خورده ام به جاده های بی انتها می سپارم
وبه هر مسافری که عطر تو را برایم آورد
خاطره ای آبی هدیه می دهم
برای همیشه نه ! اما برای لحظه ای که سرنوشت مرا از تو جدا کرد
خداحافظ ....!!!
نفرین به لحظه ای که خنده ی تو را از من دریغ کرد !


خودکشی بهشت است...! وقتی زندگی برایت جهنم باشد
